Angels & Demons - Dan Brown فکر می کنم به جرئت بتونم بگم این اولین کتابیه که نمی دونم چه نظری در موردش دارم. اگه بخوام از چیزای ابتدایی شروع کنم، عاشق سبک و نثر نویسنده شدم. راستش همون اول هم وقتی این داستان های فرعی یه پاراگرافی رو پیش می کشید فقط خوشم میومد، ولی به اواخر کتاب که رسیدیم کاملاً معلوم شد همه اونا هم فکر شده بوده.
از ترجمه ای که خوندم اصلا خوشم نیومد. خیلی سهل انگاری و بی دقتی توش دیدم.
در مورد داستان هم... خب من قبل از خوندن کاملا می دونستم قراره با چه جور داستانی طرف بشم. راستش اواسط کتاب واقعا در مورد اینکه خود نویسنده به کدوم یک از چیز هایی که میگه اعتقاد داره شک کردم. هر چی که بود با مهارت کامل تناسب داده شده بود. خیلی از حرفاش رو واقعا می شد قبول داشت و بهشون فکر کرد...
داستان کاملا هیجان انگیز بود. رابرت انسان کارآگاه مانند و اینا نیست، ولی با هوشه و از نظر بدنی هم ورزیده ست. توی بیشتر اوقات - به جز قسمت هلکوپتر - کارهاش و اتفاقاتی که براش میوفته منطقیه ( حداقل حدودا ) و قابل باور. یه سری چیزا، مثل رابطه ویتوریا و رابرت کاملا قابل پیشبینی بود....
چیزی که برام خیلی جالبه، اینه که نفهمیدم خائن کیه. بعد از این همه داستان جنایی خوندن این ماجرای شک کردن به یه نفر و بعد فهمیدن اینکه خائن یکی دیگه ست برام تکراری شده، ولی اینقدر هیجان و اتفاقات پشت سر هم اومد که فراموش کردم باید به یه چیز دیگه هم فکر کنم...
راستش نمی تونم بگم خوشم اومد، چون با اینکه با یه دید کاملا بی طرف داستان رو خوندم بازم یه سری چیزا آزارم داد. ولی با همه ی این حرفا کتاب رو توی کمتر از چهار ساعت تموم کردم...